تبلیغات
همسفران نمایندگی شفا - دل نوشته به قلم همسفر سکینه
دل نوشته به قلم همسفر سکینه
چهارشنبه 15 آبان 1398 ساعت 06:20 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر حانیه | ( نظرات )

اشک تمام صورتم را خیس می‌کند و دلم دیوانه‌وار و سرگردان در پی عشق گمشده‌ام، پسری که روزی باعث افتخار و غرورم بود، می‌گردد و چیزی جز پسر گمشده در تاریکی و ظلمت نمیابم ... . 



سلام دوستان سکینه هستم همسفر؛
امروز دلم مثل آسمان ابری و بارانی‌ست، از صبح زود حوصله برخواستن از تختم را ندارم و یک‌سره از این شانه به آن شانه می‌شوم و به صدای قرچ‌وقوروچ تخت زوار در رفته‌ام اهمیتی نمی‌دهم. انگار در دلم آشوب است، نمی‌خواهم از جایم بلند شوم و انگار توانی برایم نمانده و در این شانه به شانه شدن‌ها به تمام اتفاقات طول زندگی‌ام می‌اندیشم که مثل فیلم، در ذهنم رژه و به نمایش در می‌آید.
سرکی می‌کشم به تجربه های زندگی‌ام، لحظه ای شاد و خرسند و لحظه ای غمگین و دلگیر می‌شوم‌. از یادآوری بعضی از موضوعات احساس افتخار و کرامت و گاهی احساس شرم و ندامت می‌کنم؛ اما خوب این احساس ممکن است در طول زندگی برای هر انسانی اتفاق بیفتد و باخود می‌گویم من هم انسانم؛ سرد و گرم روزگار را چشیده‌ام و شاید از این روزها سخت‌تر داشته که با توکل و تلاش از سر گذرانده‌ام و بعد به داشته هایم نیم نگاهی می‌اندازم ... . به سفر زیبایی که در بدترین شرایط روحی شروع نموده ام؛ سفری از تاریکی بسوی نور و کوله بارم را برای ادامه سفرم و همراهی مسافرانم وارسی می‌کنم و باخود می اندیشم که می‌خواهم و می‌توانم با کمک خداوند و گرفتن آموزش‌های ناب کنگره۶۰، همسفر خوبی برایشان باشم؛ اما نیروی بازدارنده و نفس سرکش به سراغم می‌آید و مرا دوباره میخکوب تخت می‌کند و مدام در ذهنم زمزمه و گاهی فریاد می‌زند: سکینه تو آدم بدبختی هستی، دست به هرکار میزنی نتیجه ای مثبت عایدت نمی‌شود، مگر حرف و قضاوت دیگران را نمی‌شنوی؟
نه زندگی خوبی داری، نه آرامشی و نه توانی که قادر به ادامه‌ی سفرت باشی و از همه مهم‌تر فرزند دلبندت، جگر گوشه‌ات، تمام وجودت که این‌همه بخاطرش خودت را به آب و آتش زدی و اکنون که باید عصای دستت می‌شد و تو شاهد موفقیت و خوشبختی‌اش می‌بودی، شده بار بر دوشت و دیگر از دست تو و هیچ‌کس کاری بر نمی‌آید و من تمام زندگی‌ام را، تمام وجودم را و تمام آرزوهایم را برباد رفته می‌بینم ... .
اشک تمام صورتم را خیس می‌کند و دلم دیوانه‌وار و سرگردان در پی عشق گمشده‌ام، پسری که روزی باعث افتخار و غرورم بود، می‌گردد و چیزی جز پسر گمشده در تاریکی و ظلمت نمیابم ... . گمشده ای که روزی دلخوشی روزهای سختم بود و شادی بخش قلب و روح خسته ام؛ با آن همه مهر و عشقی که در وجود پسرکم موج میزد و هنوز هم من در تاریک‌ترین لحظات نور و عشق را در قلبش می‌بینم.
در اوج ناامیدی و شکست، فریادی محکم و باصلابت به من نهیب می‌زند بلند شو و به صدای ناامیدی گوش نکن؛ او تو را به ورطه سقوط و تباهی سوق خواهد داد و به اطرافت و به داشته هایت، به نعمات بی کران خداوندی نگاهی دقیق‌تر بینداز.
به عزیزان و همراهان عاشق و آگاه، هر چند انگشت شمار، که خداوند چون فرشته سر راهت برای ادامه و کمک در مسیر سفرت قرار داده فکر کن ... .
امیدوارباش، با توکل و کمک همراهانت به سرانجام مقصود خواهی رسید و من در این لحظه با گفتن یاعلی، دوباره به خود می‌آیم، خداوند بزرگ را شاکر می‌شوم و بخاطر ناسپاسی‌ام عذرخواهی می‌کنم و از این تخت پر سروصدا و دلسرد کننده جدا می‌شوم و با توکل به خداوند مهربانم و کمک و راهنمایی راهنمای عزیزم و همه خدمتگذاران کنگره، انشاءالله به بهترین نتیجه خواهم رسید و امید و آرزو دارم همه مسافران و همسفران، در هر کجای دنیا هستند، به آرامش، همراه آسایش برسند.

همسفر سکینه، لژیون هشتم

ارسال مطلب: همسفر حانیه، لژیون هفتم



Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته و داستان،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر امین لژیون 2 شنبه 18 آبان 1398 11:11 ق.ظ
با درورد فراوان خدمت این بانوی بزرگوار..
به گفته مهندس عزیز که هم در وادی ها اومده و هم در سی دی ها همیشه میگن، ما انسانها به این دنیا اومدیم تا مشکلات رو حل کنیم و به مرحله بالاتری برسیم؛
بانوی بزرگوار اطمینان داشته باشین که با توکل به خدا و تلاشی که می کنین، قطعا به پیروزی خواهید رسید.
سکینه جمعه 17 آبان 1398 10:48 ب.ظ
باتشکر از همه عزیزان با امید موفقیت وشادی همه عزیزان منت گذاشتید وچند خط پراز نقص منو ملاحظه نمودید باعث افتخاره که به من دلگرمی میدید وباتشکر فراوان از زحمات خانم حانیه عزیزم
مریم لژیون خانم احترام جمعه 17 آبان 1398 02:03 ب.ظ
سکینه عزیزدوست خوبم فقط یک مادر میتونه حرفها واحساسات یک مادر رودرک کنه آرزومندم بهترین بهترین هابرای تووعزیزانت بخصوص پسر گل وعزیزت اتفاق بیوفته ومعجزه طوری اتعاق بیوفته که خودت هم متوجه نشوی❤
همسفر صدیقه لژیون 8 پنجشنبه 16 آبان 1398 03:14 ب.ظ
سکینه جان نگاهت فقط بخدا باشه وبس
امیدوارباش به رحمت خداوند
امیدوارم بهترین ها در زندگیت رقم بخوره
زهره همسفر مهدی لژیون هشتم پنجشنبه 16 آبان 1398 11:43 ق.ظ

سکینه جان بسیار زیبا ودلنشین نوشته بودی امیدوارم هر چه زودتر به خواسته دلت برسی عزیزم
ناهید ورزشبان والیبال شعبه شفا پنجشنبه 16 آبان 1398 10:58 ق.ظ
بسیار بااحساس نوشتید سکینه جونم امیدوارم عزیز دلتان فرزند مهربانتان آنگونه شود که شما دوست دارید برایتان بهترینها رو آرزومندم
حسن رجب مقدم لژیون ۸شفا چهارشنبه 15 آبان 1398 11:37 ب.ظ
توکل بر خدا راهگشایی مشکلات
همسفرمعصومه لژیون نهم چهارشنبه 15 آبان 1398 11:30 ب.ظ
سکینه عزیزم امیدوارم که خداوندبهترینهارونصیب وقسمت دل مهربونتون کنه مسلماامیدبه خداوندمهربان تکیه گاه محکمی برای همه ماست که به ما کمک میکنه که دراین راه همراه وهمسفرعزیزانمان باشیم.انشاالله که خداوندصدای دل مهربونتون رومیشنوه وبزودی جواب صبرتون روخواهیدگرفت.
هما لژیون ۵ چهارشنبه 15 آبان 1398 05:59 ب.ظ
خانم سکینه عزیز ، هیچ غمی و هیچ شادی ابدی نیست با توکل به قدرت مطلق و خواسته خودتون و اموزش های کنگره شک نکنید که فرزند دلبتتون به گنگره میاد و ان شا الله رها میشه
سمانه همسفر مجید چهارشنبه 15 آبان 1398 12:13 ب.ظ
سکینه جان خیلی دلنشین بود یاد امید و نا امیدیهای خودم تو این مدت زندگیم افتادم ولی امیدوارم و مطمئنم شما هم با قلب مهربونتون به تمام آرزوهاتون برای مسافراتون میرسید .
فاطمه همسفر عباس چهارشنبه 15 آبان 1398 10:08 ق.ظ
سلام وخدا قوت به تمامی خدمت گزاران کنگره سمینه جان روزهای خوب وپر از امید وانرژی برایت آرزو میکنم
مسافر سعید لژ ۹ شعبه شفا چهارشنبه 15 آبان 1398 08:47 ق.ظ
دروود...

زبان قاصرست از نهایت و عمقِ حقیقتی که در جملات و کلمات این دلنوشتست

پایان شب سیه سپیدست

همواره دیدم که دقیقا جایی نا امید شده بودم و جایی تیر آخر یعنی نا امیدی بسمت من شلیک میشد که در یک قدمی پیروزی بودم...


همسفر محترم آرزومند آرزوهای شما برای مسافرتان هستم.
همسفر مژگان چهارشنبه 15 آبان 1398 07:58 ق.ظ
خانم سکینه خدا قوت از احساس پاک ونابی که در نوشته بود لذت برد
همسفر حانیه چهارشنبه 15 آبان 1398 06:37 ق.ظ
خانم سکینه عزیز با خوندن نوشته‌ی پر از احساسِ شما اشک بر چشمانم جاری شد؛ امیدوارم که هرچه زودتر بهترین‌ها توی زندگیتون اتفاق بیفته و به آرامش و رهایی برسین
آسیه همسفر هاشم چهارشنبه 15 آبان 1398 06:35 ق.ظ
بسیار عالی و زیبا و دلنشین سکینه عزیزم خدا قوت ب هانیه عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: