مراسم جشن سومین سال رهائی همسفر فاطمه
شنبه 18 آبان 1398 ساعت 01:40 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر حانیه | ( نظرات )

مراسم تولد سومین سال رهایی کمک راهنمای محترم مسافر مجید رهجوی کمک راهنمای محترم آقای وحید ریختگر در روز پنجشنبه مورخ 1398/08/16 در نمایندگی شفا مشهد برگزار شد.


اعلام سفر مسافر:


سلام دوستان مجید هستم مسافر، تخریب بیش از ۱۵سال آخرین آنتی‌ایکس مصرفی تریاک، شیره، الکل، قرص مدت سفر اول ۱۰ ماه دو روز، با متد DST، داروی درمان شربت OT، کمک راهنما وحیدآقا ریخته‌گر؛ ورزش باستانی، رهایی در حال حاضر سه سال دوماه و ۲۶ روز و نه ساعت ۴۵دقیقه.

آرزوی مسافر:

آرزو می‌نمایم سفر اولی‌ها به سفر دوم برسند، سفر دومی‌ها به سفر سوم برسند و حال خوش پیدا کنند؛ ولی آرزوی تولدم این است که تمام دوستان سفر اولی و دومی خواسته‌های معقول و آرزوی‌های معقول‌شان محقق بشود و روزهای خوش را مثل من ببینند.

سخنان کمک راهنمای محترم:

سلام دوستان وحید هستم یک مسافر، من خود در ابتدا که کتاب ۶۰ درجه را مطالعه می‌کردم، فکر نمی‌کردم که یک روز به رهایی برسم.

این اعلام سفرها و تولدها و کلیپی پخش می‌شود، همه فقط برای رساندن پیامی هست که به یک سفر اولی یا تازه وارد بگویند که این اتفاق برای همه می‌تواند بیفتد و دوستان باور کنند من سفر دومی هم مثل شما بودم. مطلب دیگر که یک یادآوری هم برای من است این که که بودم، از کجا آمده ام تا فراموش نکنم. برای مجید عزیز هم به همین شکل است که اگر با خانواده در این جایگاه هستند فقط به خاطر این است که باور کنیم می‌توانیم تغییر کنیم. مجیدآقا هم کتاب ۶۰درجه را مطالعه کردند ولی با این تفاوت که تمام مطالب آن‌ را خوانند و آموزش دیدند، بدون اینکه قسمتی از کتاب را جا بیندازند. در کنگره هیچ‌ فردی را نمی‌توان قضاوت نمود که آیا به رهایی می‌رسد یا موفق نمی‌شود.

البته مجید جزء افرادی بود که به درستی و خوبی سفر کرد؛ سفری بدون حاشیه را طی کرد که الان کمک راهنما می‌باشد و این مصداق عدالت است که در این جایگاه قرار گرفته و لذتش را ببرد و کسانی که نیستند، لذتی هم نمی‌برند. این تولد را به مجید عزیز و همسفران محترمش و کمک راهنمایان همسفرانش تبریک می‌گویم.

سخنان مسافر:

سلام دوستان مجید هستم یک مسافر، حق مطلب را وحیدآقا ادا کردند و فرمودند. من عمری دنبال محبت می‌گشتم، نمی‌خواهم روابط خویشاوندی را مردود بدانم ولی جدا از متد DST و شربت OT، من کسانی را در کنگره پیدا کردم که از جنس خودم بودند. به قول جناب مهندس که در سی‌دی ماشین به زیبایی فرمودند ما شاید پیوند خویشاوندی با یکدیگر نداشته باشیم اما جسم‌ها همه وسیله‌اند، جسمی که همانند ماست ممکن است با ما نسبتی داشته باشد.

اما روحش هیچ نسبتی با ما نداشته باشد.در نتیجه به دنبال روح مشترک رفتن و یافتن خویش خویش است. آن روح خویش شما را می‌یابد و برای هدایت شما در حالی به یاری شما می‌آید.جسم ها همه وسیله هستند و با خود ما متفاوت هستند. کتاب ۶۰درجه و ۱۴مقاله و ۱۴ وادی البته راهنمایم هم وادی ۱۵ من بودند را پیدا کردم. چیزی که من به دنبالش بودم این‌که رسیدم به هم نوع خودم که خواسته دارند. من بر اثر مصرف زیاد یکی از چشمانم را تخریب کردم، حس قوی شده بود و ساختار سلولی پاسخگوی انرژی نبود که انفجار سلولی رخ داد و دیدم بسیار ضعیف گردید. من حداقل روزی ۵گرم تریاک یا شیره می‌خوردم و آمدم به اصطلاح کنار بگذارم که ترامادول جایگزین گردید و سپس الکل هم اضافه شد.

هر کاری را کردم نتیجه نگرفتم تا در کنگره با حل شدن صورت مسئله اعتیاد راه را پیدا کردم. دوستان تازه وارد بدانند که با صورت مسئله اعتیاد؛ دیگر مطلبی نامفهموم نیست و به زیبایی قابل حل و درمان می‌باشد. یادم است اولین مشارکتی که میکروفن بر دست گرفتم به شدت استرس و ترس داشتم، نمی‌توانستم میکروفن را ثابت نگهدارم، تا بر این منیت، ناامیدی و ترس‌ها غلبه کردم. شکست‌هایم را پذیرفتم و آموزش‌های کنگره گرفتم و این را مدیون کسانی هستم که پیشکسوت و ثابت قدم ماندند تا من مسافر بتوانم از این آموزش‌های ناب کنگره بهره‌مند گردم. برای ثبت‌نام ده‌ماه در نوبت بودم. من یادم است که می‌گفتم پول و هرچه می‌خواهید می‌دهم فقط من را پذیرش کنید.الان گلریزان هم نزدیک است باید ببینم من مسافر کجا قرار گرفته‌ام.

یک بنا اگر ساخته بشود، چه بسا فرزند برادرم یا حتی پسر خودم یک روزی وارد اعتیاد شود.

در مقابل راهنمایم اگر سخن از شربت به میان می‌آوردی ایشان می‌گفتند که وارد بازی شده‌ای؛ واقعا هم درست می‌باشد. اگر در سفر اول به مقدار شربت و پله‌ها فکر کنید وارد بازی می‌شوید که به خودتان صدمه می‌زند. همسفر اول من فرزندانم بودند که وارد کنگره شدند و بعد همسرم به کنگره آمدند. فرزندانم اعتیاد من را از نزدیک رویت نکرده بودند، من برای شیره یک بهانه‌ای می‌آوردم و می‌گفتم قرص خوابم هست و برای مشروب هم می‌گفتم شستشو دهنده ریه‌ام هست. اگر این دو را باهم مصرف نمی‌کردم فرزندانم صبح به مدرسه شان هم نمی‌رسیدند. به دلیل تخریب و  آسیبی که بر چشم خود زده بودم در هنگام مطالعه و نوشتن مجبور به استفاده از ذره‌بین بودم و خیلی سخت بود؛ چون دایما مجبور بودم خم شوم، مطالعه کنم و مجددا خم شوم با ذره‌بین بنویسم ولی خواسته‌ام قوی بود که توانستم. با همین شرایط تهران که رفتم همراه خود هفت دفتر بردم و دیدن جناب مهندس و امضا ایشان بسیار برای‌من شیرین و لذت‌بخش بود.

روزهای سخت و بی‌پولی، نیروهای منفی و مشکلات، البته اگر این‌ها نباشند من مسافر بزرگ نمی‌شوم و رشد نمی‌کنم. حتی در سفر اول خودروی من را سرقت کردند. یک مطلب هم در مورد معرکه گیری بگویم که در اوایل حضورم در لژیون شروع به صحبت کردم، وحیدآقا فرمودند که ابتدا دست خود را بلند کنید.من هم دستم را بلند کردم و سخن گفتم، مجدد گفتند که دست خود را بلند نمودید ولی من اجازه سخن گفتن ندادم که سخن می‌گویید. من هم گفتم شما را نمی‌بینم و چشم ضعیف خود را بهانه‌ای کردم تا انکار کنم با وجود اینکه ایشان را می‌دیدم و این خود معرکه‌گیری بود که در ابتدای سفر داشتم و از ایشان همین‌جا عذر خواهی می‌نمایم.از تمام اساتیدی که به من آموزش دادند و من از آنها آموزش گرفتم سپاسگزارم و لطفا ایشان را تشویق بنمایید و ممنونم که به سخنانم گوش دادید. 

سخنان کمک راهنمای همسفر:

سلام دوستان مصطفی هستم یک همسفر، خیلی خوشحالم که مجدد در کنار وحیدآقا قرار گرفتم و شعبه زیبایی دارید که حس خوبی به من دست داده است. به محمدمهدی عزیز تبریک می‌گویم، ایشان هنگامی وارد لژیون شدند که مسافرشان رها شده بود. همسفران آقا اکثرا بعد از رهایی مسافرشان وارد کنگره می‌شوند. دوستان مسافر و گروه خانواده همه توجه داشته باشید که ما باید آموزش‌هایی را فرا بگیریم تا بتوانیم از اعتیاد پیش‌گیری کنیم. همسفر نقش مهمی را دارد، وجودش در کنگره و آموزش‌هایی که می‌گیرد کمک شایانی به درمان مسافر می‌کند تا رها شوند. الان هم که همسفر باید چهل سی‌دی را بنویسد تا وارد سفر دوم شود.تمام این‌ها دست بر دست هم می‌دهد تا من همسفر به حال خوش و حس خوب دست پیدا کنم، یاد بگیرم تا چگونه زندگی کنم. شاید من به تنهایی نتوانم رود خروشان شوم ولی تک‌تک شما کنار من قرار بگیرید من رود خروشانی می‌شوم که با کمک‌تان مسائل و سختی‌ها را پشت سر می‌گذارم تا به آرامش برسم. از تمام همسفران آقا که تا به حال در لژیون همسفران‌آقا حضور نداشته‌اند، دعوت می‌کنم، در روزهای یک‌شنبه و سه‌شنبه در شعبه فردوسی حضور داریم و کمک راهنمای جدید، آقا رضا هم دارند ملحق می‌شوند، در خدمت شما عزیزان هستیم. مجید آقا فردی ساده و مهربان هستند و امیدوارم این حس خوب برای خودش و همسفرانش پایدار باشد و خدمتگزار باقی بماند. ممنون که این فرصت را در اختیار من گذاشتید.

سخنان همسفر مهدی:

سلام دوستان، باورم نمی‌شود که در این جایگاه نشسته‌ام زیرا سه سال است که لحظه شماری این روز و جایگاه را می‌نمایم تا قرار بگیرم و خدا را شاکرم‌. از وحیدآقا، راهنمای پدرم سپاسگزارم. چرا که من در سفر اول اطلاعی از لژیون همسفران آقا نداشتم و ایشان اجازه می‌دادند که در لژیون حضور داشته باشم صمیمانه قدردانم. خاطره ای را بیان کنم از آن روزی که تهران رفته بودم؛ هم عکس می‌گرفتم و هم مشغول فیلم برداری بودم.آقای دژاکام گفتند از شما چهار نفر کسی همسفر ندارد؟ پدرم پاسخ دادند چرا و ایشان گفتند پس راهنمای همسفرتان کجاست و فرمودند به من در سفر بعدی بدون حضور راهنما اجازه ورود به تهران هم به شما نمی‌دهم. بعد از سه ماه که به مشهد برگشتم دوستی به نام سالار که خود همسفر بود من را با آقامصطفی آشنا نمود. آقا مصطفی فردی با عشق، محبت و دوست داشتنی هستند.

در خیلی مسائل من را راهنمایی کردند و کمکم نمودند و به عنوان یک تکیه‌گاه برای من بودند و به سخنان من گوش می‌دادند. ما همسفران هم به شکلی درگیر اعتیاد هستیم، اعتیاد به گوشی و فضای مجازی و هر چیز دیگری که می‌توان فردی را درگیر مسائلی نمود. با کتاب و سی‌دی‌های کنگره من را تعلیم دادند. یک همسفری را که خیلی دوست‌شان داشتم؛ الان حضور ندارند و متاسفانه مسافرشان برگشت کرد. یادم است می‌گفت دوست دارد مسافرش به رهایی برسد و مثل مسافر من وارد سفر دوم شود.آرزو دارم دوباره به کنگره برگردد.

البته یک مطلبی را هم یاد آور شوم که پدر گفتند من از مصرف ایشان مطلع نبودم، باید بگویم اتفاقا هربار من را به بهانه‌ای از خود دور می‌ساختند، متوجه بودم که باید حواس خود را به یک مطلبی در مکان دیگر پرت کنم تا ایشان به مصرف بپردازند و نمی‌دانستند که متوجه می‌شوم چرا من را از خود دور می‌کنند. سخن بسیار است ولی در این جایگاه که قرار می‌گیری تمام آن‌ها از یاد می‌رود و در پایان این را هم بگویم در سفر اول پدرم در اتاق صوت خدمت می‌کردم و یکی از همسفران از من پرسیدند مادر نداری؟ نمی‌دانستند که مادری دست‌گل در منزل دارم که مشغول مراقبت و نگهداری از مادربزرگم هستند؛ چون ایشان را نمی‌توانستیم تنها بگذاریم و همیشه یک‌نفر می‌بایست کنارشان در منزل می‌ماند. مادر من به همین دلیل همیشه در منزل می‌ماند.

خیلی ممنونم که به حرف‌هایم گوش دادید.


سخنان کمک راهنمای همسفر:

سلام دوستان الهام هستم کمک راهنمای یک همسفر، سه سال رهایی جناب جوینده را به مهندس دژاکام و خانواده کنگره۶۰ تبریک می‌گویم، به وحیدآقا و آقا مصطفی تبریک می‌گویم. به مجیدآقا و فاطمه عزیزم تبریک ویژه بابت این روز عزیز می‌گویم که برای رسیدن به این جایگاه تلاش بسیاری کردند.

فاطمه‌جان بعد از رهایی مسافرشان وارد شعبه و لژیون شدند.رهجوی بودند بسیار کم حرف و بسیار دقیق، آرام بودند. رهجویی که بیشتر سکوت را بر گفتار ترجیح می‌دادند. این باعث شد که فاطمه از یک‌سری آموزش‌ها عقب بماند و من یک کاری کردم که ایشان بتواند در خدمت‌ها جای خود را پیدا کند که در نهایت با هدایت های مداوم ایشان مرزبان شدند. در مرزبانی هم بیشترین آموزش را گرفت تا حدی که توانست ظرف و ظرفیت آدم‌ها را تشخیص بدهد و ظرف آدم‌ها را جابه‌جا نکند‌‌. امروز روزی است که رابطه یادگیری و معرکه‌گیری می‌باشد و فاطمه سعی می‌کرد آن ظرف آدم‌ها را در حیطه مرزبانی رعایت کند، با کسی که محترم بود محترمانه برخورد می‌نمود و فردی هم که از قوانین و حرمت‌ها عبور می‌کرد بصورت محترمانه نمی‌گذاشت خلاف قوانین پیش برود و این موفقیت فاطمه بود. این تولد بیشتر برای مهساجان هست؛ چون مهسا تنها همسفری بود که در لژیون من می‌آمد و مجبور بود در پشت لژیون بنشیند و در جشن‌های مختلف برای من نقاشی می‌کشید و هم‌اکنون یک دفتر نزدیک به چهل‌برگ پر از نقاشی‌های مهسا دارم. همیشه مهسا برای من هدفی بود که بتوانم همسفران کوچکی را که برخورد دارم را راهنمایی کنم.این مسبب شد به مهسا با چشم دختر رهجویم نگاه نکنم، بلکه به عنوان یک رهجوی دختر نگاه کنم که مثل همسفر در لژیونم قرار دارد و خود آموزش بزرگی برای من راهنما بود. مهسا را خیلی دوست دارم و عاشق او هستم، یک تشکری هم باید داشته باشم  برای نگهداری از فرزندم در روزهای جمعه، در پارک که مهسا زحمت می‌کشد و از پسر کوچکم نگهداری و مواظبت می‌نماید. این روز را به مهسای عزیزم و فاطمه جان تبریک می‌گویم و مجددا به جناب جوینده تبریک می‌گویم.این را هم بگویم اگر امروز مرد موفقی  در این جمع باشد قطعا به خاطر حضور همسفر او در زندگی‌اش هست که موفق می‌باشد. اگر هم امروز مجیدآقا در این جایگاه هست به خاطر رعایت قوانین و حرمت‌ها، نوشتن سی‌دی‌ها و آموزش گرفتن‌های فاطمه عزیز است.ممنونم که به سخنانم گوش دادید.

سخنان همسفر مهسا:

بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم  و آتش را تبدیل به بزرگترین پرنده نمائیم؛

که سرعت صوت را همراه داشته باشد و سرعت نور با نمایش بهترین رنگ‌ها

تا به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم به جهت فرمان، نوری باشیم که خداوند می خواهد؛

نه آتشی که همه چیز را ویران نماید و نمایش نور از شعله آتش

و استادی باشید برای شعله های  که می خواهند؛ سوار بر نور بشوند و از خاکستر شدن، گریزان هستند.

سلام دوستان مهسا هستم همسفر مجید، از جناب مهندس و خانواده‌شان کمال تشکر را دارم که این راه را هموار نمودند، از آقای ریخته‌گر، آقای عظیم‌زاده و از خانم الهام تشکر می‌کنم. برای تک‌تک‌شان بهترین‌ها را آرزومندم.


سخنان همسفر فاطمه:

سلام دوستان فاطمه هستم همسفر مجید، با غرور تشکر می‌کنم از همه شما که حضور دارید. من خودم ناخواسته وارد کنگره شدم و اصلا از ابتدا علاقه‌ای نداشتم که در کنگره حضور پیدا کنم؛ اما افتادن اتفاقی ناگوار، باعث شد که من وارد کنگره بشوم. قبل از ورودم به کنگره؛ معتادان را افرادی ژولیده و با حالی خراب که کیسه‌ای بر پشت خود حمل می‌کنند تصور می‌کردم. من اطلاعی از مصرف کننده بودن مسافرم تا قبل از ورودم به کنگره نداشتم.

زمان ورودم به داخل فرهنگ‌سرای الهیه در ذهن خود این را می‌پنداشتم که یک گوشه‌ای یک کارتنی پهن کردند و فردی خوابیده یا یک نفر در گوشه‌ای دیگر کیسه‌ای بر پشت خود دارد، حس بسیار بدی داشتم اما وقتی در را باز کردم و وارد سالن شدم، احساس کردم که تولد است، یک‌سری افراد حضور داشتند که از آدم‌های بیرون خیلی بهتر هستند، پر از انرژی هستند، همه با کمک هم مشغول تزئین و بادکنک باد کردن بودند؛ ناخودآگاه با خود گفتم این‌جا خبری است و اصلا این‌ها مصرف کننده نیستند، معتاد کجا بوده. هنگامی که در جلسه نشستیم آقای فلاح استاد جلسه و آقای دارابی نگهبان و آقای ناصر افروزی هم دبیر جلسه بودند‌. وقتی به آقای فلاح نگاه کردم، با خود گفتم ایشان باید رییس‌شان باشد؛ زیرا هیچ‌کدام شبیه به مصرف کننده نبودند.

زمانی که جلسه آغاز شد و استاد جلسه گفت ۱۴ثانیه سکوت کنید، آنقدر ۱۴ثانیه و سکوت برای من جذاب بود که اولین و تنها چیزی که من را جذب کنگره کرد همین بود؛ زیرا هیچ جایی را ندیده بودم که بتوانند برای سه ثانیه یک جمعیتی را ساکت کنند که یک کدام سخنی بر لب نیاورد. خیلی برای من لذت‌بخش بود اون لحظه، از اولین روز و تا هم‌اکنون در تمام دوران مرزبانی، سفر اول و دوم هر جلسه‌ای که ۱۴ثانیه سکوت را حضور نداشتم به من انرژی نداد. باید قبل از سکوت در جلسه حضور می‌یافتم.واقعا همسفران به کنگره نیاز دارند، خود من وقتی وارد شدم فهمیدم که دیر آمده‌ام؛ چون مسافرم، پسرم و دخترم می‌آمدند و پنجشنبه را از سه بعدازظهر تا نه شب تنها بودم و جمعه‌ها صبح از ساعت ۶ تا ۲ ظهر به پارک می‌رفتند بازهم من در خانه تنها می‌ماندم.

وقتی به من پیشنهاد همراهی می‌دادند با خودم می‌گفتم بروم تا بگویند این خانوم را ببینید، همسر ایشان هم معتاد بوده که آمده. البته شاید به شکلی منیت هم داشتم و به  یک شکلی احساس سرخوردگی به من دست می‌داد چرا که دیدم نسبت به کنگره و مصرف کننده‌ها خراب بود، زیرا در ذهنم آن چیزی که در تلوزیون و کوچه، خیابان می‌دیدم تصور می‌کردم. زیاد صحبت کردم و از نگهبان عذر خواهی می‌کنم.

خیلی ممنونم از حضورتان.

در ادامه جلسه مطابق آداب‌ و رسوم کنگره، کمک راهنمای محترم مسافر مجید به‌رسم قدردانی پاکت‌هایی به بنیان کنگره جناب مهندس دژاکام، سرکار خانم آنی، استاد امین و کمک راهنما خود آقای وحید اهدا کردند و سپس ایشان نشان سه سال رهایی خود را دریافت کردند.


عکاس: مسافر امین لژیون هفتم

نگارش متن: مسافر مسعود لژیون شانزدهم

ارسال خبر مسافر امین لژیون هفتم

عکاس: همسفر اعظم، لژیون یکم
ارسال مطلب: همسفر حانیه، لژیون هفتم

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
آرزوهمسفراحمد یکشنبه 19 آبان 1398 12:44 ب.ظ
بهت تبریک میگم فاطمه جان
همسفر مائده (فردوسی) یکشنبه 19 آبان 1398 12:26 ق.ظ
فاطمه جان این رهایی رو به شما و خانواده محترم وهمچنین کمک راهنمای محترم خانم الهام تبریک میگم به امید توفیق روزافزون شما
پایدار باشید
همسفر حانیه شنبه 18 آبان 1398 03:33 ب.ظ
تبریک صمیمانه‌ی خودم رو ابراز می‌کنم به خانم فاطمه عزیز.
ایشون در دوره‌ی مرزبانی قطعا زحمات ارزشمندی برای نمایندگی کشیدن، تشکر میکنم بابت لطف و محبتی که همیشه به من داشتن. مهربانی و دلسوزی صفت ذاتی ایشونه. به مهسای عزیز تبریک میگم، دختر مهربان و دوست داشتنی. امیدوارم این خانواده عزیز در پناه قدرت مطلق همیشه سرشار از عشق و آرامش باشن.

خداقوت به خانم اعظم عزیز
همسفر مژگان لژیون ۵ شفا شنبه 18 آبان 1398 03:22 ب.ظ
خانم فاطمه این رهایی را بهتون تبریک می گم وبهترین ها را براتون آرزو می کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: