دلنوشته به قلم همسفر فاطمه؛ گلریزان
جمعه 22 آذر 1398 ساعت 07:16 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر حانیه | ( نظرات )



سلام دوستان فاطمه هستم، همسفر احمد؛
دست به قلم بردن سخت است، اما وقتی به این فکر می‌کنم که شاید خاطره‌های من بتواند برای یک نفر امید بخش باشد، تمام سعی خود را می‌کنم تا این خاطره‌ها را به تصویر بکشم. 
من هم مانند بعضی از همسفران، زندگی‌ام را با شبح اعتیاد شروع کردم. از همان دوران نامزدی که همسر من تفریحی استفاده می کرد، و من می دانستم و دانسته تن به این زندگی دادم.
زمان سپری شد، تفریحی شد هر روز و زندگی ما روز به روز  بی روح تر می‌شد.
مصرف تریاک همسرم که برای من خیلی دردناک بود و هر کاری که از دستم بر می آمد انجام می دادم که شاید درمان شود ولی فایده ای نداشت. 
در سال شش الی هفت بار مسافرت می رفتیم. با این هدف که شاید بتواند در مسافرت ترک کند، ولی باز هم نمی‌شد.
این درد، سنگینی زیادی روی زندگی ما داشت؛ چون دیگر نمی‌توانست مثل قبل کار کند و رفته رفته اوضاع ما بدتر می شد. دیگر نا امیدی سراسر وجودش رو گرفته بود، کار، بیرون رفتن، معاشرت و توجه به بچه ها، همه و همه تعطیل شد؛خودش بود و درد خودش، یخ زده بود، دیگر نمی توانست کار کند.
دیگر جسمش توان نداشت، یک مرده متحرک بود که زندگی اش شده بود فقط خواب، مواد، غذا و ... .
در حالی که من نمی‌دانستم یک بلایی بدتر سر من آمده که من خبر ندارم، بله، آن بلا شیشه بود، که با شیب خیلی وحشتناکی سرازیر شده بود. دائما  کابوس می دیدم و فکر می کردم که چه وقت سر من و بچه هایم بریده می شود.
از سر ترس تصمیم گرفتم زمان هایی که حالش خوب بود، با صحبت و محبت برای رهایی‌اش قدمی بردارم؛ ولی می گفت من نمی توانم، می خواهم ولی در توان من نیست، فکر می کردم واقعا شیشه درمان ندارد و من باید تا آخر عمرم با این ترس و عذاب زندگی کنم.
زندگی من به همین منوال به سختی می‌گذشت که با کنگره آشنا شدم؛ در سال ۹۲_۹۳ بود که به شعبه فردوسی رفتم. چندین جلسه خودم رفتم، دیدم نه با جاهای دیگر فرق می کند. با اصرار من در ماه رمضان  سال ۹۳-۹۴ به شعبه فردوسی کنگره آمد؛ من خیلی دلخوش بودم که آقای مهندس هم در ماه رمضان درمان شدند و مسافر من  هم ورودش به کنگره در ماه رمضان بود، به فال نیک گرفته بودم؛ در رویا ولی از آنجا که هنوز فرمان رهایی برای ما صادر نشده بود و مسافرم خواسته درمان نداشت، نیمه راه رها کرد و درمان را ادامه نداد و نیامد.
وبا B2 شروع به ترک‌ کرد؛ ولی درمان صورت نگرفت. 
آن زمان من هم نمی‌دانستم فقط درمان با شربت معجزه آسای اوتی صورت می گیرد.
مسافرم چهار ماه در گروه دیگری با B2 تلاش می‌کرد ترک کند ولی حس و حال خوبی نداشت، با وجودی که مصرفشون اندازه‌ سر سوزن بود؛ ولی حس و حال خرابی داشت. حتی نمی توانست بلند بشه و کار روزمره رو انجام بده و به تعادل نرسیده بود.
به لطف خداوند مسافرم که خسته شده بود، دوباره کنگره را گوشزد کردم و گفتم همه راه ها را رفتی، یک بار دیگر  این راه را برو و این راه قشنگ و زیبا را رفت.
بله، الان یک سال و اندی است رها شده ایم و زندگیمون رو به پیشرفت و حال و خوش رسیده، صبح زود بیدار میشه، نظم پیدا کرده و همه چیز سر جایش هست.


کم کم من اعتماد کردم و جشن همسفر ۹۶ وارد کنگره شدم، وقتی از جشن بیرون آمدیم، همسرم گفت: می خواهم دینم را به کنگره ادا کنم. گفتم: یعنی چه؟ گفت: باید ذکات کارهایم را پرداخت کنم، اگر تو راضی باشی.
من با تعجب گفتم: چرا که نه! خوشحال هم می شوم؛ ولی فکر می کردم در حد یک حرف باشد. اما در جشن گل ریزان به عمل تبدیل شد. و خداروشکر که در لژیون سردار هم راه پیدا کرد ... .
کنگره زندگی ما را دگرگون کرد، از برکات لژیون سردار و بازپرداخت کارهای گذشته هر چه بگویم، کم گفته‌ام و واقعا جادو می کند.
یک روز  از مسافرم پرسیدم چه حسی داری از اینکه عضوی از لژیون سردار شدی؟
گفت: من واقعا حالم بد بود؛ خودم را نمی توانستم پیدا کنم، بی هدف و سرگرد‌ان و نگران بودم؛ احساس کردم این بازپرداخت را اگر بدهم سنگینی از خودم و زندگی‌ام کم می‌شود و همین طور هم شد، دقیقا کارهایش روی برنامه افتاد، ذهنش درگیر گذشته نیست، کمتر عصبانی  می شود، خیر و برکت به زندگی ما برگشت، از همه مهم‌تر آرامشی که سال‌ها دست و پا می زدیم و به آن نمی رسیدیم، الان خود به خود، در زندگی خودش رو نشون میده، من فکر می کنم که این نشانه های باز پرداختی که انجام داده ایم هست؛ به امید اینکه  شعبات زیادی از کنگره  تاسیس بشه و این حس و حال را همگی داشته باشند. 
و یک تجربه خودم؛ ما بعضی وقت‌ها می گوییم مسافرانمان کمک می کنند، پس ما نباید کمک کنیم؛ این فکر اشتباه است، مسافر انرژی اش را به خودش بر می گرداند و این غذای روح من است که کمک کنم که کار به مسافرم نداشته باشم.
 بعضی ها می گویند که مسافر نمی آید پس چرا کمک کنم؟ باز هم بر می گردد به خودمان و این پیشینه‌ی ماست هم در این جهان و هم در جهان دیگر. پس تا جایی که به زندگی‌ام ضربه نخورد، باید  به فکر دیگران باشم و کمک کنم.
من پارسال این را تجربه کردم و چندین برابرش را گرفتم. ما باید ایمان داشته باشیم به فرمایشات خداوند که می فرماید: در این هستی چیزی را ببخش و چندین برابرش نصیبت خواهد شد.
به امید گلریزان پر بار و پر برکت.

همسفر فاطمه لژیون هفتم


ارسال مطلب: همسفر حانیه لژیون هفتم


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته و داستان،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
آرزوهمسفراحمد یکشنبه 24 آذر 1398 03:55 ب.ظ
عالی بودخداروشکر
زهراهمسفرمجتبی یکشنبه 24 آذر 1398 09:16 ق.ظ
خداقوت به خانم فاطمه خیلی عالی بودوخسته نباشیدبه خانم حانیه عزیز
سمانه همسفر علیرضا شنبه 23 آذر 1398 11:23 ب.ظ
هرآنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند،عالی بود فاطمه جان لذت بردم .
امیدوارم هزاران هزار برابر کمک های شما و مسافرتون و تمامی اعضای لژیون سردار به زندگی شما بزرگواران برگرده و همیشه دل بزرگتون سرشار از شادی باشه.
ناهید همسفر محمدصادق شنبه 23 آذر 1398 01:23 ب.ظ
خیلی زیبا بود فاطمه جون لذت بردم
هما شنبه 23 آذر 1398 12:41 ق.ظ
چقدر صادقانه و قش‌نگ بود
همسفر حانیه جمعه 22 آذر 1398 11:20 ب.ظ
خانم فاطمه عزیز شما یکی از افراد مهربان و دوست‌داشتنی کنگره هستید‌. از آشنایی با شما خوشحالم. امیدوارم برکت در زندگیتون جاری بشه و دل دخترهای گلتون شاد باشه. از خوندن دلنوشته شما لذت بردم
حسن رجب مقدم لژیون ۸شفا جمعه 22 آذر 1398 10:00 ب.ظ
خیلی عالی بود انشاالله که من هم بتوانم گذشت کنم
مریم لژیون خانم احترام جمعه 22 آذر 1398 08:29 ب.ظ
فاطمه جون عالی بود واقعالذت بردم❤❤❤
امید اشرفیون جمعه 22 آذر 1398 07:00 ب.ظ
لذت بردم از خواندن این مطلب انشاالله که این حس خوب و باور ب همه عزیزان منتقل بشه،
مسافر مجتبی ل۱۶ شفا جمعه 22 آذر 1398 01:31 ب.ظ
خداقوت ب خدمتگزاران همسفر کنگره شفا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو