جشن تولد یکسال رهایی همسفر ناهید از لژیون دوم
یکشنبه 18 آذر 1397 ساعت 06:23 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر حانیه | ( نظرات )

مراسم تولد اولین سال رهایی  همسفر ناهید

  رهجوی کمک راهنمای محترم خانم معصومه در روز پنجشنبه 

مورخ 1397/09/15 در نمایندگی الهیه مشهد برگزار شد.




اعلام سفر مسافر محمدصادق
سلام دوستان صادق هستم مسافر
با 12 سال تخریب وارد کنگره شدم آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک،12 ماه و 7 روز سفر کردم با متد DST، داروی درمان شربت OT با راهنمایی استاد عزیزم آقای عباس از لژیون پنجم، ورزش در کنگره فوتبال، در حال حاضر هم 15 ماه است با دستان پرمهر مهندس از دام اعتیاد آزاد و رها هستم در ضمن مسافر ویلیام هم بوده‌ام با 15 سال تخریب وارد لژیون سیگار شدم، آخرین آنتی ایکس مصرفی روزی یک پاکت سیگار، 10 ماه و 7 روز سفر کردم با متد DST، داروی درمان آدامس نیکوتین، با راهنمایی استاد عزیزم آقای شفیعی، ورزش در کنگره فوتبال، رهایی از دام نیکوتین 15 ماه



آرزوی مسافر محمدصادق
سلام دوستان صادق هستم یک مسافر
زندگی‌های بچه‌هایی که در سفر دوم یا اول از هم پاشیده انشالله دوباره تشکیل شود و بتوانند همدیگر را دوباره به خاطر گذشته‌ها ببخشند.


خلاصه سخنان کمک راهنمای محترم مسافر عباس



سلام دوستان عباس هستم کمک راهنمای یک مسافر
تولد بچه‌هایی که در کنگره می‌مانند بسیار جالب است، سفر صادق مثل علائم نوار قلب بالا و پایین داشت، صادق به لحاظ جسمی خیلی خوب بود فقط مشکل او این بود که گاهی فکر می‌کرد خیلی می‌داند و همین امر باعث شد سمت مصرف برود، صادق موسیقی‌دان خوبی بوده و است، مدتی در حرم مطهر نیز خدمت می‌کرد، به همین دلیل او را شوری خاص گرفته بود و تمام آلات موسیقی خود را معدوم کرد ولی در ادامه مسیر و با مشورتی که با استاد امین کردم ایشان فرمودند: کاری به کارش نداشته باشید خودش درست می‌شود و همین هم شد.



من این تولد را به استاد ریخته گر که به نوعی استاد صادق هم هست و به کلیه اساتید، راهنمایان و ایجنت شعبه، هم سفر ایشان و راهنمای هم سفرش تبریک گفته و امیدوارم صادق در ادامه مسیر ثابت‌قدم باشد و نکته‌ای که بسیار حائز اهمیت است حضور هم سفران در کنگره است، صادق نگران نیامدن هم سفرش بود چون با ایشان در بحث آمدن به کنگره در تضاد بودند و آهسته‌آهسته با کسب آموزش‌ها موفق شدند و اگر صادق امروز موفقیتی کسب کرده به خاطر هم سفرش است ما اگر خواسته باشیم به موفقیت‌های روحی و جسمی برسیم باید در کنگره بمانیم و خدمت کنیم.



مجدداً به صادق تبریک عرض می کنم و امیدوارم حق آموزش‌های کنگره را ادا کند، فرمان صادر شود و جایگاه راهنمایی او را ببینم.

خلاصه سخنان مسافر محمدصادق



سلام دوستان صادق هستم یک مسافر
 من ابتدا امروز حرفی در دلم مانده که می‌خواهم بیان کنم، می‌خواهم از کمک راهنمایان هم سفران از صمیم قلب عذرخواهی کنم، اگر گاهی در مشارکت‌هایم احساس کردند هدفم بی‌احترامی بوده است، واقعاً این‌گونه نبوده و با آموزش‌هایی که از کنگره گرفتم باشهامت عذرخواهی می‌کنم، امروز اگر حال خوبی را تجربه می‌کنم و مسیر هموارشده به خاطر این است که هم سفرم به کنگره آمده و زندگی خوبی دارم.
امروز در واقع تولد هم سفرم است و معتقدم اگر ما به رهایی و تولد می‌رسیم به خاطر هم سفرانمان است چون سختی‌های زیادی را متحمل شده‌اند، من هم سفرم را خیلی اذیت کردم و به واسطه کاری که در صدا و سیما می‌کردم در برهه‌ای از زمان خودم را از ایشان بهتر می‌دیدم و با همه تخریبهائی که داشتم بار تمام اتفاقات بد را بر سر ایشان خالی می‌کردم و متأسفانه می‌گفتم تو به درد من نمی‌خوری و با تو پیشرفت نمی‌کنم و در اوج کار موسیقی، خودم را خیلی خوب می‌دیدم و ایشان را خیلی اذیت کردم کمترین صفتی که کنگره از من گرفت مصرف مواد بود و خدا را شاکرم که محبت کنگره زندگی مرا تغییر داد، در اینجا بزرگ شدم و در حال آموزش و پیشرفت هستم و خدا را شکر می‌کنم که با کنگره آشنا شدم و در لژیون آقای ادیب بودم چون هیچ کمک راهنمای دیگری حریف من نمی‌شد؛ خیلی خوشحالم که هم سفرم به کنگره آمد و از خانم زارع نهایت تشکر را دارم که در این مسیر راهنمایی زیادی کردند؛ مسافران عزیز حتماً هم سفرانشان را به کنگره بیاورند چون نمی‌دانید چه لذتی داشت وقتی از سر کار به خانه می‌آمدم و می دیدم که همسرم در حال گوش کردن و نوشتن سی دی‌های آقای مهندس است. در آخر شعری را با کمک یکی از دوستانم آماده کرده‌ام که تقدیم به هم سفرم می‌کنم. 


ای عزیزترین مــــــونــس و ای نـــــازنــــین هــمــــدم 
                                                 تـــــو را در لحظه‌لحظه‌های عــــــمـــــرم یاد مــــی‌کنم
تــــو را در سطر سطرخـــــاطرم یـــــــــاد مـــی‌کنــــم
                                                 تــــــو را در صــــفحه صــــفحه دفـتـــر دلم ورق می‌زنم 
تو را می‌خوانم و تو ساده و نازنین مرا نگاه می‌کنی
                                    در این روزها فقط صدای پر مهر تو گوشم را پر می‌کند


و نوای دل فریب تو آشیانه قلبم را لانه تو ساخته است
و نجوای دلربایت، آن آورده بر سرم تا دیگر نه صدایی از کسی بشنوم و نه روی دیگری را ببینم
و من قطرات اشک را بر گونه‌های خود چه خنک احساس می‌کنم و قطرات خون را چه گرم
و می‌اندیشم به تنهایی تو در روزهای تاریک زندگی‌مان
روزهایی که تنها دل خوشی تو حضور من در خانه بود و تنها دغدغه من چگونه گریختن از تو.... آه چقدر تنها بودی، چقدر غمگین .... آه چقدر قلبت را شکستم، چقدر ناامید از من بودی.
جان جانانم ببخش اگر نفهمیدم که جگرگوشه‌مان کی بزرگ شد، ببخش اگر نگاهم سرد، روحم یخ زده و قلبم تاریک بود.
و امروز ای هم سفر همیشگی روزهای زندگی من، راهنمایان ما از فراسوی زمان در زمین به فریادمان رسیدند، همیشه مهربان، همیشه دلسوز، همیشه همراه و همیشه نگران با ما خندیدند و با ما گریستند با درد ما همدرد و با بی‌صبری ما صبور، همیشه عاشق.


من و تو با یکدیگر این حس را تجربه کردیم وقتی که کودک بودیم و به راستی محبت پدر و مادرمان بر سرمان حس امروز را زنده می‌کند؛ پس یادمان نرود از عمیق‌ترین نقطه قلبمان شکرگزار قدرت مطلق باشیم و بگوییم عزیزتر از جانمان عاشقانه دوستتان داریم.

خلاصه سخنان کمک راهنمای محترم هم سفر معصومه


سلام دوستان معصومه هستم کمک راهنمای یک هم سفر

خداوند را شاکرم که مجدداً در این جایگاه قرار گرفتم؛
 تولدها شبیه هم هستند ولی در جزئیات باهم متفاوت، همین طور که جناب ادیب فرمودند از صبح فکر می‌کردم که امشب در جشن تولد چه بگویم ولی متأسفانه چیزی به ذهنم نرسید، نمی‌دانم چرا؟ ولی من همیشه اولین حرفی که در لژیون به ره جویان میگویم این است که مسافر خود را ببخشید چون من خودم تا زمانی که مسافرم را نبخشیدم به آرامش نرسیدم، شما فکر کنید با یک بیمار در حال مرگ طرف هستید که هر لحظه امکان مرگش هست و واقعاً فرصتی ندارد.
در مدت این یک سال که خانم ناهید در لژیون من هستند یادم نمیاد که از مسافر خود صحبت یا گله‌ای داشته باشد، فقط یک بار در خاطرم است که آقا صادق در حیاط نمایندگی به من گفتند به ره جو خودتان بگویید یک مقدار بیشتر سی دی‌ها را کار کند، تمام چیزی که از صبح فکر کردم همین بود و هیچ شکایت دیگری نه از آقا صادق و نه از خانم ناهید را یادم نیامد و این به خاطر صبوری هم سفر ایشان است.


خانم آتنا در سفر تهران به من گفتند که شما خیلی جدی و خشن هستید، شاید ره جوهای من هم همین جوری فکر می‌کنند و نمی‌توانند راحت سفره دلشان را باز کنند ولی با آموزش‌های سی دی‌ها است که خودشان تلاش می‌کنند و آموزش می‌گیرند وگرنه من معصومه تنها چیزی که به ره جوهای خودم می‌دهم عشقی است که از بنیان کنگره 60 دارم و علاقه شدیدی که به جناب مهندس و خانواده محترمشان که واقعاً در سالهای اول برای من یک تعصب بود و از ره جوهای خودم خواهش می‌کنم که نسبت به جناب مهندس و کنگره تعصب نداشته باشند، بعضی وقت‌ها من در مسافران هم این تعصب را می‌بینم فقط باید همه ما تابع قوانین و حرمت‌های کنگره باشیم.
امیدوارم عشق، خدمت و احترام همه ما فقط به قوانین باشد منتهی گاهی وقت‌ها تعصب انسان است که احساس می‌کند شخصی به آقای مهندس بی‌احترامی کرده است، این می‌شود که آدم سرکش می‌شود و نمی‌تواند خودش را کنترل کند و یک مطلبی را عنوان می‌کند.
خانم ناهید همیشه در لژیون منظم بود این هم به خاطر آموزش‌هایی بود که قبلاً در زندگی خود گرفته بود و من از ایشان چیزی جزء سی دی نوشتن و آموزش گرفتن ندیدم، بارها در کنگره گفتم که همیشه ره جوهای من یک قدم از خود من جلوتر بودند، من خیلی از آموزش‌ها را از ره جوهای خودم می‌گیرم، خانم ناهید از جمله ره جوهایی هستند که در این مدت خیلی از ایشان آموزش گرفتم، مخصوصاً در سفری که آقا صادق به تهران داشتند، در تهران یک مشکلی برای ایشان پیش می‌آید و روزگار ایشان را به طرف زندان اوین می‌کشاند چند روزی هم میهان زندان اوین بودند و اتفاقاً پیام کنگره را به داخل زندان هم رساندند به هم سفر ایشان زنگ زدم و متوجه شدم که نگران است و در جواب: ایشان به من گفتند که مسافرم به تهران رفته تا پیام کنگره را یک جور دیگری برساند و من خیلی از این حرف خانم ناهید آموزش گرفتم در تهران خیلی نگران بودم و با خودم می‌گفتم حالش خیلی بدتر از این حرف‌ها است ولی وقتی برگشتم مشهد و ایشان را دیدم ایشان آرام و با متانت به من گفتند که آقا صادق به تهران رفته تا پیام کنگره را جوری دیگر برساند و من آنجا به چنین هم سفری افتخار کردم که در آن شرایط بد، هم چین جوابی به من راهنما داد.
در آخر تبریک می‌گویم به آقا صادق، تبریک و خدا قوت می‌گویم به آقای ادیب و تبریک می‌گویم به خانم ناهید بابت این سفر خوبی که داشتند و امیدوارم سال بعد در جایگاه کمک راهنمایی ایشان را ببینم. 
ممنونم که با سکوت خود به حرف‌های من گوش کردین. 

 خلاصه سخنان هم سفر ناهید


سلام دوستان ناهید هستم هم سفر محمدصادق

من آدمی نیستم که در گذشته باشم، حرف‌هایی که مسافرم هم گفتند حس خودشان بود؛ فقط بابت این شعری که مسافرم به من هدیه کردند خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم من هم در جریان این کارش نبودم و از ایشان تشکر می‌کنم.
هفته گذشته که تولد مسافرم قطعی شد راستش من یک مقداری استرس داشتم و به ایشان گفتم؛ نمی‌شود که من در تولد حضور نداشته باشم به من گفت اشکال ندارد، به جای شما محمد فؤاد را می برم؛ از ایشان پرسیدم اصلاً در کنگره به چه منظور تولد می‌گیرند؟ در جواب به من گفتند: باید تولد بگیریم که پیام کنگره را به دیگران برسانیم.
مسئله‌ای که اینجا به ذهنم رسید و با خودم گفتم حتماً باید این موضوع را به عزیزان سفر اولی، سفر دومی و هم سفران بگویم؛ این است که من هیچ‌وقت اعتیاد همسرم را به روی خودش نیاوردم ولی خودم سالهای سال است با افرادی در ارتباط هستم که از عمق اعتیاد می‌آیند و هر وقت موضوع این بچه‌ها را برای مسافرم تعریف می‌کردم عصبانی می‌شد و به من می‌گفتند برای من تعریف نکن و در این شب عزیز می‌خواستم داستان این بچه‌ها را برای شما تعریف کنم.


من در یکی از مشارکت‌هایم گفتم یک خدمتی در یک آسایشگاه انجام می‌دهم ماجرای آن به شرح ذیل است:
جایی خدمت می‌کنم که بچه‌هایی در آنجا هستند که از عمق اعتیاد پدر و مادر می‌آیند، یک وقت‌هایی ما از دست مسافران خود شاکی هستیم که چرا کنار من و بچه نبودی ولی واقعاً اگر ما جای آن خانواده‌ها بودیم چکار می‌کردیم؟ بچه‌ای که با عشق به دنیا می‌آید، بچه به سن دو سالگی می‌رسد، پدر بچه در اثر مصرف شیشه دچار توهم می‌شود و این بچه را از پشت‌بام خانه به پایین پرتاب می کند و دست بچه هم می شکند؛ چون کسی هم نبوده این بچه را به بیمارستان برساند در اثر عفونتی که دست این بچه کرده بود مجبور به قطع دست آن بچه می‌شوند یا دختر بچه‌ای که یک دست خود را از دست داده بود، مواد مخدر در جیب این بچه می‌گذاشتند وان را به پارک می‌فرستادند که مواد بفروشد، زمانی که این دختر بچه را به آسایشگاه آوردند یک دختر هشت ساله که دچار بلوغ زودرس، بچه‌ای با اعصاب و روان خراب، بچه‌ای معتاد، قوی‌ترین داروهای آرامبخش را به این بچه می‌دادند که این بچه خواب شود، وقتی که جلوی این بچه غذا می‌گذاشتند غذا را نمی‌خورد، چند بار از داخل سطل زباله پیداش کردند چون فکر می‌کرد باید غذای خودش را از سطل آشغال پیدا کند.
خیلی خوشحالم که اولین سال تولدمان برابر شده با جشن بنیان کنگره 60
سفر اولی‌هایی که اینجا هستند صبور باشند واستقامت کنند چون راه خیلی سخت است و سفر دومی‌ها هم کنگره را با چنگ و دندان خود حفظ کنند چون واقعاً می‌توانست این اتفاق بیافتاد و دنیا بچرخد و ما جای آن بچه‌ها باشیم.
قطعاً ما یک کاری خوبی در زندگی کردیم یا یک لیوان آب به دست یک نفر دادیم که امروز اینجا هستیم. 
ازدواج ما یک ازدواج عاشقانه بود، ما فراز و نشیب‌های زیادی در زندگی خودمان داشتیم و معجزه عشق بود که ما را امروز به اینجا رساند.
در انتها از خانم نیک‌بین تشکر می‌کنم چون اگر روی خوش ایشان نبود شاید من هم امروز در این جایگاه نبودم، همچنین خانم آتنا که در آن زمان مرزبان بودند و خانم احترام که راهنمای تازه‌واردین بودند، وجود این افراد باعث شد که من جذب کنگره شوم و امروز در این جایگاه باشم.
در انتها از کمک راهنما همسرم جناب آقای ادیب و کمک راهنمای خودم خانم معصومه تشکر می‌کنم.
خیلی ممنون که با سکوت خود به حرف‌های من گوش کردین.























نگارنده: مسافر احمد لژیون دوم
عکاس: مسافر امین لژیون هفتم
تنظیم و ویرایش: مسافر وحید لژیون ششم
عکاس: همسفر حانیه، لژیون هفتم


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مناسبت و جشن ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
پنجشنبه 22 آذر 1397 05:55 ب.ظ
سپاس از تمام خواهر لژیونی ها و عزیزانی که تولد ما را حمایت کردند
همسفر فرشته داوطلب سه شنبه 20 آذر 1397 03:50 ب.ظ
خداقوت خدمت راهنمای عزیزم و تبریک به خواهر لژیونی گلم ناهید جان.
عاطفه همسفر وحید دوشنبه 19 آذر 1397 08:08 ب.ظ
ناهید عزیز تبریک به خاطر تولد یکسال رهایی و امیدوارم در جایگاههای بالاتری ببینمت.
زهراهمسفرمجتبی دوشنبه 19 آذر 1397 03:28 ب.ظ
ناهیدعزیزم تولدیک سالگیتون روبه شماوآقاصادق تبریک میگوییم امیدوارم درجایگاه های بالاترببینمتون وهمیشه درکنارهم خوب وخوش باشید
مریم همسفرمحراب دوشنبه 19 آذر 1397 07:22 ق.ظ
خداقوت به خدمتگزاران سایت بخصوص خانم حانیه عزیز
مریم همسفرمحراب دوشنبه 19 آذر 1397 07:20 ق.ظ
ناهیدعزیزم امیدوارم عشقتان جاودانه بماند وسالهای سال درکنارهم وفرزندان باآرامش زندگی کنیدو بازتاب خدمتهای صادقانه شماومسافرتان نوری باشددرادامه مسیربه امیددیدنتان درجایگاههای بالاتر
فاطمه همسفر هادی شعبه فردوسی یکشنبه 18 آذر 1397 09:15 ق.ظ
تبریک و خدا قوت به خانم ناهید عزیز راه نمایان شده به امید پیشرفت روز افزون و تجربه بهترییین جایگاه‌ها برای شما عزیزم موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: